تبلیغات
طلوع عشق - شمع امید
دوستت دارم ، رازیست که در میان حنجره ام دق میکند ، وقتی که نیستی
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

Shadmehr Aghili - Entekhab

شمع امید

sham.jpg

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت

آنها را شنید.اولین شمع گفت:.

اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »

شمع دوم گفت: ...

«من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی‌درنگ خاموش شد . 

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» 

چهارمین شمع گفت:


چهارمین شمع گفت: « نگران نباشید، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع‌های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » 

چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع‌ها را روشن کرد.

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم

نوشته شده توسط :مینا. پیام
یکشنبه 20 آذر 1390-22:51
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.